965
- (بچه وارد اتاق میشود) دایی آرش؟
+ جانم
- یه بازی داشتی روی گوشیت پاک کردی؟ :\
+ من بهت گوشی دادم بازی کنی؟
- نه :\
+ خب پس برو بذار به کارم برسم
- یه پنکه کوچیک داشتی اون خراب شد؟ :\
+ میخوای باهاش بازی کنی؟
- آره :))
+ خراب شد بردیم شهرستان :دی
- خب :\
+ بشین همینجا ماشین بازی کن
- اصلا برم یه بستنی از مامان جون بگیرم :\
+ آره موافقم یکی هم برای من بیار :))
- باشه :\
(رفیق بی کلک دایی)
+
جمعه پانزدهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 14:57
| مثلا آرش
|